خرید بک لینک
ساعت یازده و چهل و دو دقیقه است . نخودچی میخورم با کشمش سبز و خرما و آب جوش و ماگ کوچولو . برنامه ریزی می کنم برای قبول شدن تیزهوشان دختر و این سخت هست که همش تمرکز داشته باشم رو درس خوندن و خودم را با انگیزه نشون بدم و انگیزه ام را حفظ کنم . سخت هست خودم رو آپدیت نگه دارم . سخت هست که ریاضی یاد بگیرم و درس ها را یاد بگیرم سخت هست بر اساس بودجه بندی قلمچی پیش برم . براساس حل کردن برگه های هوش ازمون پیش برم . کمپلکس حل بشه . برگه های کلاس حل بشه و سخت هست از عهده اینهمه کار بر اومدن . لپ تاپ خراب شد و بردم تعمیر کنم . به کارهای خانه رسیدگی کنم . به تکالیف مدرسه رسیدگی کنم به استخر رسیدگی کنم . به ناهار شام . لباس شستن . خرید . و احساس دست تنهایی دارم

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 15:41

خسته هستم اضطراب موقعیت دارم . نگران پسر هستم که نیست . نگران دختر هستم برای کلاس تیزهوشانش . نگران همسر هستم توی کارگاه و اینهمه نگرانی حالم رو بد می کنه . نگران دوست دختر که اون رفتار را داره با دختر. نگران رفتار اون خانم هندی و نگران توانایی ها و مهارت هایم و نگران فامیل . نگران ارث . نگران درامد و نگران خیلی نکات دیگر

برچسب: نویسنده: علی حسینی تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 15:41

صفحه بندی